+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:25  توسط نگار
|



قدم در جاده ای می گذارم که سنگ فرشش عاطفه، پایانش نا پیداف سایبانش عشق و همسفرش تو باشی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 10:15  توسط نگار
|
+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 10:38  توسط نگار
|
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:33  توسط نگار
|
خیلی وقته اینجا پست جدید نذاشتم. حالا وقته اینه که سرخیه آسمون پاییزو به تصویر بکشم




+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:27  توسط نگار
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:39  توسط نگار
|


حتی سرو هم در تلاشه تا به آسمون برسه
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:36  توسط نگار
|
ممنون از صبا دوست خوبم که این عکس ها رو برام گرفته


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 13:7  توسط نگار
|
اول هر قصه میگن! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود
اینم تصاویری از این گنبد کبود!



+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:29  توسط نگار
|
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 13:52  توسط نگار
|
همیشه وقتی در بچگی نقاشی می کشیدم، یک آسمون سفید پر از ابرای آبی توی صفحه نمایان بود
بعد کم کم یادگرفتم این آسمونه که آبیه و ابرای اون سفیدن
پس بالای کاغذو اول ابر میکشیدم بعد دور اونو آبی میکردم تا آسمونم پر از ابرای سفید باشه
امروز که چشمم به آسمون افتاد دیدم چقدر شبیه نقاشیه منه!!


+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:48  توسط نگار
|
اول مرداد ۱۳۸۶ در یک صبح دل انگیز



+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:20  توسط نگار
|
این عکسو یکی از روزای فروردین ۸۶ وقتی داشتم در بلوار ارم قدم میزدم گرفتم
یک روزقبل از تولد ۲۳ سالگیم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 9:6  توسط نگار
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 16:14  توسط نگار
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7:5  توسط نگار
|